هرگرفتاركهدر بند تومی نالد زارمى بردحسرتصيدىكه گرفتارتر است
عقل پرسيد كه دشوارتر از مردن چيستعشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
چشماي تو براي من عالم زندگانيه
رنگ چشات براي من اميد زندگانيه
من ميميرم اگه تو پيشم نموني
رنگ دلم آبي شده ميشه تو پيشم بموني
چشماي من منتظرن منتظر رسيدنت
بيا ديگه تنهام نزار فرشته ها ندزدنت ؟
اين قلب من ميتپه براي تو همينو بس
دق ميكنم اگه نياي من ميميرم گوشه قفس
واي رسيدي عزيز من دلم برات تنگ شده بود
عزيز من ميدونستي ديشب هيچ ستاره اي غايب نبود
من بودمو تو بوديو ستاره ها مهمونمون
پيشم بمون پيشم بمون پيشم بمون
وقتی بهم گفتی که دیگه من رو نمی خوای...
احساس کردم یه چیزی از روی صورتم روی پاهام ریخت ، فقط حدس زدم دارم گریه می کنم.
ولی طبق عادت فقط لبخند زدم و باور نکردم که من رو نمی خوای.
ولی وقتی دوباره تکرار کردی...
شوری و نمناکی اشکام رو ، روی لبام مزه مزه کردم...
هیچ وقت اشکهام اینقدر شور نبود...
مخصوصاً اینبار... که با درد قلبم... همراه شده بود.
نمی دونستم ممکنه یه روز قلبم اینقدر درد بگیره که برای آروم کردنش مجبور باشم اینطور گریه کنم...
باید یه رابطه بین سوزش قلب با شوری اشکها باشه...
چقدر خستم ...
وقتی نفس تو سینه با عطر تو میشینه معنای زنده بودن برای من همینه قطره قطره چکیدن از گرمای نگاهت لحظه لحظه منتظر بیا که نشستم چشم براهت وقتی نیستی دنیا برام زندونه قلب عاشق بی تو شده دیوونه
نذار کسی تو قلبت جای منو بگیره آروم آروم عشق من در یاد تو بمیره بیا با من یکی باش به رسم عاشق بودن دوست دارم رو یکبار فریاد بزن عشق من وقتی نیستی دنیا برام زندونه قلب عاشق
زیر بارون، از اینکه چه قدر به مرگ نزدیک شدم، بغض کردم...
زیر بارون، صدای قلبم رُ گوش کردم..
زیر بارون، با صدای بلند اسمت رُ فریاد کردم...
زیر بارون، فهمیدم که تا حالا چه قدر اشتباه، زندگی کردم...
زیر بارون، با شنیدن طنین گیتار پسرک، خدا رُ طلب کردم...
زیر بارون، جای خالی بوسۀ گرمت رُ با تموم وجود، حس کردم...
زیر بارون ،اشک های لحظۀ خداحافظی رُ تو ذهنم، تداعی کردم...
زیر بارون، این دنیای بی وفا رُ تا دلت بخواد، نفرین کردم...
زیر بارون، از عشقی که تو قلبم حک کردی، یادی کردم...
زیر بارون، به پشت سرم نگاه کردم و17 سال زندگی رُ باور کردم...
زیر بارون، به تموم بهونه هامون تبسم تلخی کردم...
زیر بارون، به حکمت خدااز ته دل شک کردم...
زیر بارونبه فرار ثانیه ها ا عتقاد پیدا کردم...
زیر بارونبه معنی وا قعی زیستن اندیشه کردم...
زیر بارونشعار:« آینده ای روشن» رُ مسخره کردم...
زیر بارون، نمی دونی که، چه قدر خودم رُ سرزنش کردم...
زیر بارون، یه عالمه اشک، با قطره های بارون قسمت کردم...
زیر بارون به هیچ یک از سؤالام جوابی پیدا نکردم...
فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
دیروز اگر به فتنه دنیا گریستم امروز از تباهی دنیا گریستم
زیباترین نشانه ابد از عشق بود وقتی که در کنار تو دریا گریستم
چون اشکم از غرور مژگان نمیچکید رفتم به دشت حادثه تنها گریستم
تا لاله زار عشق بروید به سینه ها چون ابر بر تمامی صحرا گریستم
در کوچه ای که وعده ما بود سال ها رفتم به یاد دیدنت سال ها گریستم
معشوقی از عاشقش پرسید: ... من قشنگم؟
عاشق جواب داد ... نه ...
پرسید... دلش می خواد با اون باشه؟
باز جواب داد ... نه ...
پرسید ... اگه ترکت کنم گریه میکنی ؟
جواب داد ... نه ...
معشوق با چشمان پر از اشک می خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست معشوق رو گرفت و گفت
تو قشنگ نیستی بلکه تو زیبایی ...
من نمی خوام با تو باشم من نیاز دارم با تو باشم ...
اگه بری گریه نمی کنم ... می میرم.
فقط مي خوام تو چشم تو نگاه کنم
دلم مي خواد فقط تو را صــدا کنم
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن
من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن
چرا مي خواي اشک منو در بياري
عزيز مـــن مگه تو دوستـــم نداري
اگه بري چشماي من گريـــون ميشه
دلت به قلبم هميشه مديــــــون ميشه
دوست نــدارم تو بري و مــن بمونم
هرجا باشي به ياد چشمات مي مونم
مي سپارمت دست خداي مهربــون
خيلي ميــشم از رفتنت دل نگرون
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن
من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن
ای که بی تو خودم رو تک و تنها می بینم
هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه غربت تو قد صدها قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر من رو آریش می زنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسم رو دست های تو پاک می کرد
حالا اون دست ها کجاست اون دو تاست های خوب
چرا بی صدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمون پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالا ها گریه هام رو ندیده
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر من رو آتیش می زنه
eمتشكرم
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي. براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي. براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي. براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي. براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي. براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي. براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي. براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي. براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي. براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي. براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي. براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي
گرکسي را دوست داشته باشي
نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني
نمي توني دوريش را تحمل کني
نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري
نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري
واسه همينه که عاشق ها
ديوونه ميشن
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم میارم بهت نگفتم تاحالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم
داری کجا ها می کشی با این دل در به در و قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اینکه چقد آرزومه پیش چشات کم نیارم
دلم می خواد باور کنی از ته دل می خوام تو رو وقتی می گم بمون , بمون وقتی می گم نرو , نرو
بری هزار سالم بشه چشم انتظارت می مونم بازم برای دل تو ترانه هامو می خونم خودت می دونی که تورو از دل و از جون میخوامت لیلی عشق من شدی من مثه مجنون می خوامت
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم
دلم می خواد باور کنی از ته دل می خوام تو رو وقتی می گم بمون , بمون وقتی می گم نرو , نرو
رازعشقدر اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد
نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود
گذر نيست ؟
راز هشتم عشق
رازعشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي
، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به ذست آوري . با اين كه
احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها
را با وضوح درك كند . قلبت را آرام كن تنها به اين وسيله مي تواني
چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .
راز نهم عشق راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با
فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل
مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي :
دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما
كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند
راز دهم عشق راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم
ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .
راز یازدهم:
راز عشق در این است
به عشق بیشتر از یکدیگر احترام بگذارید
زیرا عشق هدیه ازلی خداوند است
هنوزم....
هنوزم در پي اونم که ميشه عاشقش باشم
مثه درياي من باشه منم چون قايقش باشم
هنوزم در پي اونم که عمري مرحمم باشه
شريک خنده و شادي رفيق ماتمم باشه
هنوزم در پي اونم که عشقش سادگي باشه
نگاهاي پر از مهرش پناه خستگيم باشه
ميگن جوينده يابندس ولي پاهاي من خستس
من حتي با همين پاها ميرم تا حدي که جا هست
هنوزم در پي اونم که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم نکن گريه منم اينجام بذار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي منم اي واي تو رو ميخوام
خدايا عشق من پاکه درسته عشقي از خاکه
منم اون عاشق خاکي که از عشق تو دل چاکه
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ...شدن
ساختن عشق
دل شاد ی يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
عشق
خواستم زندگي كنم ........ راهم را بستند به ستايش روي آوردم ...... گفتند خلاف است به عشق روي آوردم ....... گفتند گناه است خنديدم ...................... گفتند كودكانه است گريستم ..................... گفتند ديوانه است و حال كه در عزاي عشقت نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه .............. هي !! فلاني عاشق است؟؟؟؟